؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
اسم این پستت رو واقعا نمیدونم چی بذارم چون خیلی سخت یود واسم به محض اینکه
 بابایی یکم حالش خوب شده بود  شما گلم مریض شدی ۱۷ این ماه با دو روز تاخیر
 رفتیم واسه پایش رشد شما در بار تو ماشین تهوع داشتی و حسابی یه حالی به من
 و مانتو دادی از این رو بابا بردت از وزن و قدتم که نپرس اصلا تعریفی نداشت
حسابی دپرس شدم با وضع غذا خوردنی که داشتی منحنی رشدت  افقی
 شده بودبا این تفاسیر از ظهر همونروز تبت شروع شد منو بابا داشتیم دیونه
 میشدیم بابا حدس زد که ازش گرفتی فوری درمانتو شروع کرد.این قدر بیحال شده
 بودی که حتی توان باز نگه داشتنو چشمای قشنگتو نداشتی ولی تبت باوجود شیاف و
قطره استامینوفن و پاشویه کامل پایین نمیومد .هر لحظه منتظراین بودم که بابا بگه که
باید ببریم بستریت کنیم و فکر این حرف دیونم میکرد کارم شده بود گریه ودعاولی
خداروشکر کار به بستری نرسید وشما خیلی زودتراز اونچه که فکرشو میکردم خوب
شدی

خداجوووووووووووووووووووووووووووون ممنونم که اینقدر هوامونو داریم

این نیز بگذشت...

الهی مامان بمیره واست اینقدر ضعیف و نحیف شدی

/ 0 نظر / 10 بازدید