اولین باری که وایسادی

چند روز پیش کولرمون سوخت رفتیم کولر خریدیم ولی چون همون شب نیومدن واسه نصبش شبرفتییم خونه مامانپری اینا خوابیدیم همین طوری کهچراغ خاموش بودو ما متظر بودیم شما بخوابی تاماهم بخوابیممن و بابا داشتیم باهم حرف میزدیم یهو دیدیم یکی تپ و تپ میکوبه رومبل

برگشتیم نگاه کریم دیدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم

وای خدای من خودت بلند شدی و ایستادی

قربون اون لباسای دهاتیت

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
پسر بهار

سلام عشق رو میشه تو جملات وبلاگ شما حس کرد. من هم عاشقم میدونم چی میگید شاید مخاطب عشق ما فرق کنه ولی عشق اگه واقعی باشه مثل همه. امیدوارم خدا کوچولوتون رو براتون نگه داره تا همیشه

پسر بهار

باز هم سلام ممنون از نظرتون. میدونید من عاشقم و عشق این نیست(البته به نظر من)که هر روز با کسی که دوستش داری بیرون باشی بلکه عشق اینه که با یادش هم خوش باشی من شاید هیچ وقت نتونم به عشقم برسم ولی حتی اگه به هم نرسیم باز هم از عشقم متاسف نیستم به خاطر اینکه برای انتخاب هاشون هم احترام قائلم و جمله آخر: عشق اونه که هرگز نگی متاسفم