یه شام خوشمزه با تو

گلم امروز بابا زنگ زد گفت شام درست نکن شام باهم بریم بیرون منم از خدا خواسته

 قبول کردم چون واقعا اصلا حسش نبودخلاصه بابا اومد خونه و شماخواب بودی

منتظرت شدیم که بیدار شیو بریم به محض اینکه بابا رو دیدی یه دون از اون خنده های با

عشوت تحویلشو دادی و حاضر شدیمیه خورده با ماشین دور دور زدیمو بابا گفت بریم

بهمون معرفی کرده بود  به محض اینکه کباب و نونو اوردن شما همه نونو برداشتیو کردی

 تو دهنت کسایی که اون جا این کارتو دیدن از خنده رودوبر شده بودن راستی یه چیز

 جالب از امروز صبح پستونک خور شدی حتی الانم با پستونک خوابیدی

 

بقیش رو هم به روایت تصویر واست میگم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید