عروسی بهراد

سلام گلکم عروسکم ملوسکم

شبت بخیر مادری الهی بمیرم واست که تو تب داری میسوزی کاش صد برابر تبی که تو

داری من داشتم ولی تو الان صحیح و سالم داشتی شیطون میکردی تازه دلم خوش

شده بود که 500 گرم وزن گرفتی که اونم با این تبی که کردی دود شد رفت هوا

25/6 عروسی بهراد بود پسر عموی بابایی خیلی خوش گذشت و تو گل خوشگلمم مثل

 یه تیکه ماه تو مهمونی میدرخشیدی و نهایت همکاری و داشتی ساعت 10 هم تو اون

سر صدا خوابیدی باور کن مامانی اغراق نمیکنم حتی فامیلای عروس که

نمی شناختیمشون می اومدن ازت عکس مینداختن

اخه نمیدونی با اون لباس چه پدر سوخته ای شده بودی که با وجود اینکه غش خواب

 بودی با یه دستت چشمتو می مالوندی بایه دست نانای میکردی خلاصه خوردنی شده

 بودی در حد تیم ملی دیگه جونم واست بگه از 5 شنبه کلاسام شروع میشه و هرچی

 به اون روز نزدیکتر میشیم ترس و دلتنگی منم بیشتر میشه میترسم از اینکه کم بیارم

 ولی با وجود حمایتهای بابایی  محاله که اون روز برسه

راستی 25/6 تولد خاله زری هم بود که همین جا تولدشو تبریک میگم

در ضمن از همه خاله هایی که تو این مدت جویای حال ما بودن ممنونم

دیگه جونم برات بگه خیلی شیطون شدی

تازگیا وقتی به چیزیو میخوای خودتو لوس میکنی میگی ((ادَ))

اینم از عکسات عروس کوچوی من

 ایشالا تو پست بعدیت عکسای اتلیتو میذارم

/ 2 نظر / 17 بازدید
زهره (ساحل دریا

ایشاا... عروسیت خاله جون ماهک خوشگل و ناز همیشه به شادی[هورا] الهی بلا دور باشه عسل خانوم[ماچ]

مهکامه

وای این عروسک رو ببین چقدر خوردنی شده الهی بمیرم خاله جون مریض بودی ایشالا زودی خوب بشی