9 ماهگی

٩ماه از ٩ ماه هم نفس بودنمون گذشتقلب
جیگر طلا امروز وارد نهمین ماه زندگیت شدی که همزمان شد با دراوردن دو تا مرواریدای
 بالاخیلی کارا یاد گرفتی تلاش واسه چهار دست و پا رفتنت هم چنان ادامه داره و از
 کنجکاوی هاتم که هر چی بگم کم گفتم ماشالا راه اشپزخونه رو هم که یاد گرفتی
 نمیدونم با این سبد سیب زمینی پیازچیکار داری هرجا بریم اگه بری تو اشپزخونشونه
یه راست میری سر سبد.باید کم کمک جات جدا کنم هی میرم بالا منبر به بابائی میگم
 از امشب دیگه مهشب و جدا میخوابونم ولی شب که میشه میگم ول کن جدا دیگه تو
تخت خودشه.بابایی هم که میدونه دلم طاقت نمیاره فقط میگه((خود دانی)) که پشت
 این حرف هزاران معنی هست یعنی در اینده ای نه چندان دور بدبختم
 

ولی همون طور که یه جمله معروف میگه رژیم از فردا جدا کردن تو هم از فردا

 
/ 0 نظر / 6 بازدید