تولده دوباره ی تو

اصلا دوست ندارم بنویسم که دیشب چی به منو وبابا گذشت از یک طرف هم

میخوام بغضی که تو گلوم گره شده رو بیرون بریزم بغض از اتفاق که برات افتاد

از اینکه نزدیک بود تو رو از دست بدم از اینکه نزدیک بود به مرز دیوونگی

برسم از اینکه نزدیک بود این شبو به عنوان تلخ ترین خاطره زندگیم ثبت کنم

ولی خداروشکر خدایا ممنونتم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ازت سپاسگذارم که مهشبو

یه بار دیگه بهم دادی

خداجون ممنون که عیدی تولد امام زمان به من تولد دوباره ی مهشب بوددوست

نداشتنم چیزی بنویسم تا این خاطره تلخ و به دست فراموشی بدم ولی نوشتم که

بدونم و بدونی تولده دوبارتو مدیون عمو کامی هستیم دیشب که خونه مامان پری

اینا بودیم و شما طبق معمول که برای خودت چهار دست و پااینور اونور میرفتی

 رفته بودی تو اتاق مامان اینا یه عروسک اردک اندازه یه بند انگشت که زیرش

 غلطک اهنی داشت رو برداشته بودی گذاشتی بودی تو دهنت اون لحظه خدارحم

کرد عمو کامی تو اتاق بوده دیده تو چیزی تو دهنت گذاشتی و تا بیاد بنجنبه

قورتش داده بودی و توگلوت گیر کرده بوده یه لحظه صدای سرفتو شنیدم دویدم

تو اتاقدیدم عمو کامی سر تهت کرده  ولی شما کبود شدی  دستشو کرده بود تو

دهنت تو تازه تونسته بودی یه خرده نفس بکشیو سرفه بزنیبا جیغ و فریاد بود که

بابا رو صدا زدم بابا داد میزد کامی بچرو بده من ولی عمو کامی گفت اگه بدم

خفه میشه چون داره میره عقب

خلاصه دیشب خدا عمو کامیو وسیله ای کرد برای نجات تو

بعدش که خدارو شکر به خیر گذشت تازه ماجرا شروع شد چون گلوت به شدت

ملتهب شده بود شما نیم ساعت تموم جیغ میزدیو گریه میکردی بابا و عمو کامی

که توشوک بودن هیچکس باورش نمیشد که داشت چه اتفاقی میافتادمنم داشتمم

 مثل الان پا به پات گریه میکردمتو عمو کامیو میدیدی بیشتر جیغ میزدی چون از

 لطفی که در حقت کرده بود بیخبر بودی فکر میکردی کتکت زده به شدت ترسیده

 بودی گلم.دیگه اشکام مجالم نمیده که دیگه ادامه بدم.الانم در حال حاضر حتی

 شیرمنم نمیخوری چون گلوت خیلی درد میکنه

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت

/ 10 نظر / 11 بازدید
ساناز

مريم جون خدا رو شكر كه به خير گذشت... اين فسقلي ها رو ديگه حتي 1 لحظه هم نميشه از نظر دور كرد... يه صدقه اي براي اين موش كوچولو بده حتما

گلبرگ

وای خدا . حتی تصورش هم سخته مریم . من که داشتم می مردم وقتی داشتم می خوندم . خدارو هزار بار شکر که بخیر گذشت.

نیلوا

عزییییییییییزم قلب ازجا کنده شد خدا رو شکرکه به خیر گذشته ول خیلیییییییی خیییییییییییییییلی مواظب باش مهشبم روهم ببوس الهی من بگردم بهدورش که چی کشیدین

مرضیه

خدایا شکرت ..... مریمی واسه بچمون واجب شد یه خونی بریزی که خطر از سرش رد شده .... ایشاا.... بلا ازش دور باشه همیشه [ماچ]

رومینا

سلام عزیزم اتفاقی وبلاگت رو از نی نی سایت دیدم ... اولاَ که ماشاالله چه دخمل خومشلییییییییی داری خدا نگهش داره دوماً خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنم که هیچ اتفاقی برای فرشته کوچولوت نیافتاد ... به هر حال باید مراقب بود نی نی من هم چند روز پیش یه دکمه رو قورت داد البته خیلی کوچیک بود و خداروشکر خیلی راحت بلعید و فرداش .....[نیشخند] از طرف من ببوسش به ما هم سر به زن البته با اجازت وبلاگتون رو تو لینک دوستان قرار دادم.[گل]

مرجان

واااای مریم... خداروشکر... نمیدونم چی بگم ... چون بعداز اتفاق شایان دارم این بلاگو میخونم و گریه میکنم به شدت:( فقط میتونم بگم که خداروشکر و خدایا خودت حافظ همه ی بچه ها باش... خودت و فقط خودت...

زهره

خدا رو شکر که بخیر گذشت الهی همیشه لحظه های شادو ثبت کنی [هورا]

مامان ثنا

وای خدااا الهی قربونت برم خاله جون خدا را شکر که به خیر گذشت قربون اون گلوی ملتهبت بشم من تصورش هم آدمو میترسونه مراقبش باش مریم جون اسفند یادت نره

مریم مامان پارمیس

وای مهشب جوون خاله مواظب خودت باش کمتر شیطونی کن پارمیس هم مثل شم همه چیز رو با دهنش امتحان میکنه.مریم جوون خدا رحم کردبیشتر مواظب این دخملک باش

الهام

مريم جون با كلي تاخير سر زدم بهت . با اينكه جريان رو قبلا هم گفته بودي ولي بازم تمام مواهم سيخ شد. خدا اين كوچولو ها رو حفظ كنه