پیش به سوی شمال و 8/8/8

سلام گلم امروز اگر خدا بخواد داریم میریم شمال با  عمو کیان و دایی اسی و مامان پری و ..................

 

مامانی خوش به حالت راحت خوابیدی من بیچاره از صبح تا حالا دارم وسیله جمع میکنم از وسایل شما که نگو ونپرس فقط مونده تخت و کمدت چون هر چی که فکرشو کنی برداشتم ار انواع لباس تا اسباب بازی دارو  حتی عرق نعناع و نبات هم برداشتم همه اینا رو میدونی چرا نوشتم واسه اینکه بدونی تمامه تلاشمو واسه فراهم کردن اسباب ارامشت میکنم

امروز صبح که زنگ زدم به مامانی تعجب کرد از این که ساعت ۵:۳۰ بیدار شدم گفتم دارم وسایلو جمع میکنم منو یاد قدیما انداخت گفت یادته فقط وسایل خودتو جمع میکردی راحت واسوده واسه خودت تمام راه و میخوابیدیو دیگه کار به هیچی نداشتی  دیدم راست میگه چقدر به قول دوستم ساناز از گذشته فاصله گرفتم چقدر مسئولیت به عهدم افتاده

ولی خوشحالم از این مسئولیت ها مخصوص مسئولیت شما جوجه کوچولو من

به هر حال امیدوارم بهت خوش بگذره راستی این سومین مسافرتت هستش که دقیقا توی 8 ماه و 8 روزگیته

الان ساعت ۸:۵۵ دقیق صبحه و

دقیقا:

 8 ماه 8 روز 8 ساعت از  زندگی قشنگت میگذره

حیفه که خوابی گلم

/ 1 نظر / 6 بازدید
محبوب

مامان مریمش می بینی چطوری بزرگ شدین حالا قدر مامانت را بیشتر بدون شمال خوش بگذره