دریاچه عسل

سلام ناز گلم جمعه صبح با صدای دلنشنت منو بابا از خواب بیدار شدیم هیچ برنامه ای

نداشتیمصبحانه درست کردم خوردیمو به بابا گفتم بریم بیرون یکم واسه خونه خرید

 کنیم بابا رفت مرغ بخره که اومد به من گفت مریم یه کتفایی تازه خوابونده خیلی

 قیافش خوشگلهمنم یهو یه چیزی به ذهنم رسیدگفتم صبر کنم بذار زنگ بزنم به

 صبا اینا اگر میان بریم پیک نیک بخر اگر نه که هیچ.خلاصه زنگ زدم به خاله صبا و

 خداروشکر قبول کردن ما هم خوشحال و خندون وسیله برداشتیمو مثل همیشه

رفتیم دریاچه عسلپاتوقمون البته یه جایه دیگه هم پیدا کردیم تو برغان دفعه بعد میخوایم

 بریم اونجا...تاعصر اونجا بودیم و عصر رفتیم برغون یه چایی زدیمو بعدشم برگشتیم

خونهبای بای

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید